امروز آمدم برای اخرین باروبلاگ رو من آپ کنم از همگی شما دوستای خیلی خیلی خوبم ممنونم و همگی واسم دوستای خوبی بودیدومطمئن باشید دلم واسه تک تک شماها تنگ میشه توروخدا بدی از من دیدید حلالم کنید ![]()
زندگی گل سرخ است
به وسعت گلبرگ هایش.به شرافت برگ های سبزش
و به صداقت بی پایان ریشه جوانش
زندگی پنجره است.
صدای جیرجیرک هاست.
زندگی تکرار خوب خورشید و بیدار شدن ماه در غروب است
من از اين دونان شهرستان نيم
خاطر پر درد كوهستانيم،
كز بدي بخت، در شهر شما
روزگاري رفت و هستم مبتلا!
هر سري با عالم خاصي خوش است
هر كه را كه يك چيزي خوب و دلكش است ،
من خوشم با زندگي كوهيان
چون كه عادت دارم از طفلي بدان .
*****
به به از آنجا كه ماواي من است،
وز سراسر مردم شهر ايمن است!
اندر او نه شوكتي ، نه زينتي
نه تقليد، نه فريب و حيلتي .
به به از آن آتش شبهاي تار
در كنار گوسفند و كوهسار!
*****
به به از آن شورش و آن همهمه
كه بيفتد گاهگاهي در رمه :
بانگ چوپانان، صداي هاي هاي،
بانگ زنگ گوسفندان ، بانگ ناي !
زندگي در شهر، فرسايد مرا
صحبت شهري بيازارد مرا ...
زين تمدن، خلق در هم اوفتاد
آفرين بروحشت اعصار باد
مرا در قبر سیاهی بگذارید تا همه بدانند در سیاهی ترین تاریکی ها جان باخته ام.
هر گاه در جای قبر من تردید داشتید قطعه سنگی را از کوه بغلتانید هر جا آرام
گرفت بدانید آنجا قبر من است.
دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند به آنچه خواستم نرسیدم.
چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند تا آخرین لحظه چشم انتظار مانده ام.
موهایم را پریشان بگذارید تا همه بدانند در این دنیا هیچ امید و آرزویی نداشتم.
بوته گلی وحشی در تابوتم بگذارید تا به جای معشوقم همراهم باشد.
تکه یخی روی قلبم بگذارید تا با تابش آفتاب،آب شود و به جای عزیزم برایم بگرید
خدا
با خودم فکر میکردم تحقق رویاهایم غیر ممکن است ، اما خدا گفت :
*هر چیزی ممکن است*
گم شده بودم گیج بودم ،فکر میکردم هیچ وقت جوابی پیدا نخواهم کرد ، اما خدا گفت :
*من هدایتت خواهم کرد*
خود را باختم فکر میکردم نمی توانم از عهده اش بر نمی آیم ، اما خدا گفت :
*تو از عهده هر کاری بر می آیی*
غمگین بودم ،احساس کردم زیر کوهی از ناامیدی گیر افتادم ، اما خدا گفت :
*غم هایت را روی شانه های من بریز *
فکر کردم نمی توانم ،من آنقدر باهوش نیستم ، اما خدا گفت :
*من به تو خرد لازم را می دهم *
باز گناهانم رنجم می داد ، برای کارهای بدی که کرده بودم از خود عصبانی بودم ، اما خدا گفت :
*من تو را می بخشم *
خدایا دفتر جرم مرا روز جزا باز نکن ...
من به امید عطای تو خطاکار شدم ...
از خودم بدم می آمد ، فکر میکردم هیچ کس مرا دوست ندارد ، اما خدا گفت :
*من به تو عشق می ورزم *
گریه میکردم ، زیرا تنها بودم ، اما خدا گفت :
*من همیشه با تو هستم *
که فرشته ها برایم دعا میکنند،
که ستاره ها شب را برایم روشن خواهند کرد.
یادم باشد که قاصدکی در راه است،
که بهار نزدیک است،
که فردا منتظرم می ماند،
که من راه رفتن می دانم و دویدن،
و جاده ها قدم هایم را شماره خواهند کرد.
اگر روزی دلم گرفت یادم باشد
که خدای من اینجاست همین نزدیکی ها،
و من، تنها نیستم
خدا دوستش را در میان بندگانش پنهان کرده
پس هیچ کس را کوچک مشمار شاید او دوست خدا باشد و تو ندانی![]()
مي توانيم کارهاي بزرگ کنيم، اما هرگز نبايد فراموش کنيم که دستي وجود دارد که هر حرکت ما را هدايت مي کند. اسم اين دست خداست، او هميشه بايد ما را در مسير اراده اش حرکت دهد.
به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
در این بازار عطاران مرو هرسو چو بیکاران
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
دوست آن است که توی تاب آدم رو تاب میده /روی نردبان تورو بالا می کشد
دستی به پشتت میزند /در آغوشت می گیرد و خداحافظی می کند
بعضی ها وارد زندگی ما می شوند و خیلی سریع می روند بعضی برای مدتی می مانند روی قلب ما رد پا باقی می گذارند و ما دیگر هیچ گاه همان که بودیم نیستیم.
یادت باشه دوست یعنی نیمه دیگر ما .مطمئن باش انتخاب دوست یعنی نیمی از زندگی را رفتن .
دیشب تو گذشت
امروز تو گذشت
آیا در میان این همه گذشت ُتو هم می گذری ؟
برای رفع مشکلات .آرام باش .توکل کن .تفکر کن سپس آستین ها را بالا بزن .
آنگاه دستان خداوند را می بینی که زودتر از تو دست به کار شده![]()
قابل توجه مخاطب مورد نظرم و همه آنایی که فراموش کردند گذشت کنند![]()
توی این ماه عزیز منم دعا کنید واقعآ احتیاج دارم
التماس دعا
ای گوش هایی که تنها گفتن های کلمه دار را می شنوید !
پس از این جز سکوت سخنی نخواهم گفت.
و شما :
ای چشمهایی که تنها صفحات سیاه را می خوانید !
پس از این جز سطور سپید نخواهم نوشت.
و شما :
ای کسانی که هرگاه حضور دارم بیشترم تا آنگاه که غایبم...
پس از این مرا کمتر خواهید دید !!
و آن گاه خود را کلمه ای می یابی که معنایت منم
و مرا صدفی که مرواریدم تویی
و خود را اندامی که روحت منم
و مرا سینه ای که دلم تویی
و خود را معبدی که راهبش منم
و مرا قلبی که عشقش تویی
و خود را شبی که مهتابش منم
و مرا قندی که شیرینی اش تویی
و خود را طفلی که پدرش منم
و مرا شمعی که پروانه اش تویی
و خود را انتظاری که موعدش منم
و مرا التهابی که آغوشش تویی
و خود را هراسی که پناهش منم
و مرا تنهایی که انیسش تویی
و ناگهان
سرت را تکان می دهی و می گویی:
نه، هيچ كدام.
هيچ كدام اينها نيست، چيز ديگري است.
يك حادثه ديگري و خلقت ديگري
و داستان ديگري است
و خدا آن را تازه آفريده است.

آیا در این دنیا کسی هست بفهمد
که در این لحظه چه می کشم؟ چه حالی دارم؟
چقدر زنده نبودن خوب است.خوب.
خوب.خوب.خوب.خوب.خوب.خوب.خوب.
چه شب خوبی است امشب!
همه ی دنیا به خواب رفته است و من
تنها بیدار مانده ام
نمی دانم چه کاری دارم .....

می شود برگشت
می شود برگشت و در خود جستجويی داشت
در کجا يک کودک دهساله در دلواپسی گم شد ؟!
می شود برگشت
تا دبستان راه کوتاهی است
می شود از رد باران رفت
می شود با سادگی آميخت
می شود کوچکتر از اينجا و اکنون شد
می شود کيفی فراهم کرد
دفتری را می شود پر کرد از آيينه و خورشيد
در کتابی می شود روييدن خود را تماشا کرد
من بهار ديگری را دوست می دارم
می شود برگشت
اشتياق چشم هايم را تماشا کن
می شود در سردی سرشاخه های باغ
جشن رويش را بيفروزيم
دوستی را می شود پرسيد
چشمها را می شود آموخت
مهربانی کودکی تنهاست
مهربانی را بياموزيم...
مثل این است که از پنجره ای تک درختم را
سرشار از برگ در تب زرد می نگرم
مثل این است که تصویری را
روی جریانهای مغشوش آب روان می نگرم
شب و روز ... شب و روز ... شب و روز ...
بگذار فراموش کنم
تو چه هستی جز یک لحظه
یک لحظه که چشمان مرا می گشاید در برهوت
آری ... بگذار که فراموش کنم
دلبستن به تو کار ساده ایست وقتی خودت دل بسته ای...سفید کاغذ زیر دستان توست...این بار من میگویم تو بنویس...مثل همیشه هم قد من شو.نوشتی برای آنان که باور ندارند تو هستی...آنگونه نوشتی که معنای عشق جاری ست در کهکشانها...نوشتی برای آنان که گمان دارند تو رفته ای...آنگونه نوشتی که گرمای حضورت آفتاب تابستان را مثال زدنی باشد...نوشتی برای آنانکه از خیال بدون تو ماندن نمی ترسند...آنگونه نوشتی که خوف تاریکی مه میسازد نیمه های شب...بنویس...عزیر ِ بزرگ خدای من...اینبار برای آنان بنویس که میدانند وقتی صدایت میکنند محال است که نشنوی...
يه آدم با بي حيايي
آمده برا گدايي
ميدونم من بدم اما
تو خدايي تو خدايي
تو خداي مهربوني
دردودل ها رو ميدوني
اينو از همه شنيدم
هيچ كسي رو نمي روني
آره اين دلم سياهه
كوله باره من گناهه
فاصله بين و من تو
تو خودت گفتي يه آهه
اشك وآه رمز وروده
كار تو رحمت و ’جو ده
اگه گفتم يا الهي
همه از لطف تو بوده
ندارم چشم بهاري
حتي نم نم اشك و زاري
اين همه معصيت از من
تو به رومم نمياري
مهربونيت بي نظيره
دل به مهر تو اسيره
تا يكي ميگه خدايا
عاشقت برات ميمره
اي كريم از همه بهتر
از گناه همه بگذر
از گناه همه بگذر
اي كريم . از همه بگذر
خدايا اگه من گناهكارم تو بنده خوب زياد داري ولي اگه منو نبخشي من ديگه خدايي ندارم كه ....
با اجازه خودم وارد وبلاگ شدم چون
تولد زهرا جونمون هستش آره عزیزم تولدت مبارک ببخشید کادو ندادیم چون خودت گلی عزیز
شوخی کردم کادوتم میدم زهرا تولدت مبارک انشالله ۱۲۰ ساله شی واسه اینکه بگم یا بگیم یادت هستیم و یادمون بود تولدت اینجا ثبت میکنیم ![]()
با اجازه خودم خیلی ذوستت دارم زهرا تولدت هم مبارک![]()
اینم کیک تولدت زهرا خانم ولی شما باس به ما میدادیا
نه ما![]()

دوستت دارم تولدت بازم مبارك![]()
از طرف همه دوستانت نه تنها خودم چون همه بودند الا شماها
تولدت مبارك![]()
دوستت داريم هر جا هستي شادو خرم باشي مواظب خودتم باش
من عاطفه بودم ولي از طرف همه نوشتم ![]()
![]()
اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟
اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟
اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟
اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟
اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟
اگه عشق نيست چرا عاشقيم ........!!!!!؟؟؟؟